محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

295

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مرغيست . و به عربى زر « 1 » را تبر گويند . كذا فى المؤيد « 21 » . ترمشير - [ بفتح تا و راء مهمله و سكون ميم و ياى حطى و كسر شين معجمه ] در شرفنامه دارويى باشد كه از آن اكسير سازند . كذا فى - المؤيد و [ بسين مهمله « 22 » ] نيز به نظر رسيده . تغار - بفتح تا دو معنى دارد : اول معروف « 23 » مثالش ناصر خسرو گويد : بيت نايد سر مكر در كنارم * نه دوغ دروغ « 2 » در تغارم دوم آزقه « 3 » و راتبه و جيره « 4 » باشد . مولانا سعيد هروى فرمايد : شعر از براى مطبخ انعام او كيوان ز چرخ * ز ارتفاع سنبله هر ماه بفرستد تغار تخت اردشير - نام نوايى و لحنى . مثالش منوچهرى گويد : بيت بر بيد عندليب زند بند شهريار * بر سرو زند و اف زند تخت اردشير « 5 » تناور - يعنى صاحب تنه و فربه و قوى . شيخ سعدى فرمايد : نظم « 6 » بهيكل قوى چون تناور درخت * و ليكن فرو مانده بىبرگ سخت تنگار - [ بكاف فارسى . به وزن زنگار ] نام داروييست در تحفة السعادة و در فرهنگ داروئى است كه زر و نقره و امثال آن را بهم پيوندند و لحيم نيز گويند « 24 » . مثال معنى اول حكيم اسمعيل كوفى گويد : بيت اگر تنكار را خواهى كه سازى * و ز ان اجساد در آتش گدازى تجر - [ بفتح تا « 7 » و جيم ] خانهء زمستانى باشد كه بخارى داشته باشد « 25 » . مثالش نزارى قهستانى گويد : بيت ميان اين تجر و گنبد فلك فرقست * كه هست اين به ثبات آن ندارد آرامش تره‌مير - [ بكسر ميم ] سبزى و تره كه بتازى ايهقان گويند « 26 » . تنگبار - [ به وزن سنگسار ] آن‌كس كه هر كس را پيش خود راه ندهد « 27 » . مثالش اقبالنامه :

--> ( 1 ) « س » : از . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 2 ) دوغ و دروغ . ( متن از « ب » و « ن » است . ( 3 ) « س » : آذقه . ( 4 ) « س » : حتره . ( 5 ) در « س » اين مصراع مكرر شده است و روى آن خط سرخ كشيده‌اند . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 7 ) « س » : با ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) بفتح اول و دوم در برهان آمده است . بمعنى آلتى آهنى با دستهء چوبى كه بدان هيزم شكنند . ( 22 ) يعنى : ترمسير . ( 23 ) يعنى طشت گلين لبه دار . ( 24 ) در برهان با كاف تازى است و آن را دو نوع طبيعى و مصنوعى گويد و مصنوعى آن از جزئى نمك و جزئى قليا و سه جزء بوره با شير گاوميش مركب است كه در ديگ كنند و بجوشانند تا سخت شود و آن را ملح الصناعه گويند . ( 25 ) در برهان است كه به زبان قزوين گنجينه و مخزن را نامند . ( 26 ) در برهان است كه خر دل صحراييست . ( 27 ) در برهان بمعنى : وحدت حقيقى . و چيزى كه بدشوارى بدست آيد و بغايت عزيز الوجود باشد و نامى از نامهاى بارىتعالى نيز هست .